اکولی پکولی نویسی

!بر مشکلات بخند تا همیشه از خنده روده بر شوی

بازم سلام....

امیدوارم دوری منو هرچند که سخت بود...ولی تحمل کرده باشین....از قدیم گفتن دوری و دوستی(چی ربطی داشت؟!!)

این روزها که نبودم هم برام خوب بود هم بد.....

_بد بخاطر اینکه دخترخاله ی مامانم و پسرش توی راه مشهد توی یه تصادف به طرز وحشتناکی جون دادن...خیلی باورش برای همه حتی خودم سخت بود...خدا رحمتشون کنه...من اولین بارم بود که به تشییع جنازه ی یکی میرفتم....خیلی برام سخت بود دیدن تابوت و راه رفتن پشتش.....اونم دو تا تابوت.....تشییع جنازه ی باشکوهی بود....مبالغه نمی کنم...نمیدونین نزدیک به 200 نفر یا بیشتر اومده بودن تشییع....خوش به سعادت اون دو تا......خدا بیامرزه....

_خوب بخاطراینکه 5شنبه با دوستان گرانقدر(که همش دوتا بودن) رفتیم ستاره شب(یه کافی شاپ تو خیابون قارن ساری)...قرار بود برای قبولی تو دانشگاه بهشون شیرینی  بدم....من طبق عادت شکلات گلاسه سفارشیدم و اونا هم به پیروی از من همونو سفارش دادن....خلاصه..گفتیم،،،خوردیم،،،خندیدیم...

بعد یکیشون رفت...من هم با یکی دیگه رفتم پاتن جامه شلوار ببینم...بعد مامان تشریف بیارن با هم بریم بخریم ....بعد سرراهمون رفتیم نمایشگاه صنایع دستی تو همون قارن...منم برای خواهر بزرگم که تا چند ماه دیگه میره خونه ی خودش ...یه گلدون مامانی خریدم..افرین به خودم...

.این بود خاطره ی چند روز نبودن من....ببخشید که زیاد  ور  زدم ...

 

نوشته شده در پنجشنبه ۳٠ شهریور ۱۳۸٥ساعت ۱۱:٤٦ ‎ب.ظ توسط زهــــــرا اکول پکول ها () اکول پکول

سلام....

به لطف خدا و دعاهای شما من هم دانشجو شدم....

نوشته شده در یکشنبه ۱٩ شهریور ۱۳۸٥ساعت ٧:٥۳ ‎ق.ظ توسط زهــــــرا اکول پکول ها () اکول پکول

سلام به همگی...

اومدم بگم از همتون ممنون که برام دعا کردین...

خالم و شوهرخاله ام و مانی جون اومدن...مانی که نه..بگین یه تیکه جیگر تازه و خوشمزه...الان هم خونه ما هستن....مامانش داره خوابش میکنه....

 

دعای سومم هم براورده شد...ولی خوب تا چند روز بیشتر نبود.. دوباره باید دعا کنم...

 

فقط برای اولی زیاد دعا کنین....اگه خودتون هم کنکوری داشته باشین و یا کنکوری باشین می فهمین درد منو...

 

از اینکه نظر هم میدین مرسی...

نوشته شده در سه‌شنبه ۱٤ شهریور ۱۳۸٥ساعت ٥:٠۱ ‎ب.ظ توسط زهــــــرا اکول پکول ها () اکول پکول

سلام...

امیدوارم حال همه ی شما خوب باشه...

من ازتون دو تا خواهش دارم:

1-برام دعا کنین تا امسال وارد دانشگاه بشم (به همتون یه سور حسابی میدم..خونه ی خودمون..اگه دلتون می خواد بیاین دعا کنین)

 

2-دعا کنین تا خاله جونم اینا یه سفر حدقل ده روزه بیان شمال_ساری...دلم براشون مخصوصا خودش تنگ شده....مانی هم که جای خود دارد(جیگر من)....راستش رو بخواین دلم برا شوهر خاله ی مهربونم هم تنگ شده....

 

3-این یکی سریه...و از همه مهمتر....

قشنگ دعا کنیناااااااااااااااااااااااااااااااااا..

 

اگه اینقدر می خوام دعا کنین..چون خودم توی تنهایی خودم و بیشتر موقع اذان دعا می کنم و اگه باور کنین همیشه ی همیشه جوابمو گرفتم...البته جوابی که دلم می خواست...مهم اینه که باور داشته باشین که اگه ازش بخواین حتما بهتون میده...اگه یه خورده هم شک کنین کار تمومه....التماس دعا

نوشته شده در پنجشنبه ٢ شهریور ۱۳۸٥ساعت ۳:٠٩ ‎ب.ظ توسط زهــــــرا اکول پکول ها () اکول پکول




انواع کـد های جدید جاوا تغیــیر شکل موس